|
من ماندم و یاد تو
بر لبم فریاد نام تو
من ماندم یه کوله بار اندوه بی تو بودن
لحظه های تلخ تنها بودن
مانده ام با یه عالمه پشیمانی
گریه های بی صدای پنهانی
تمنای دلم یک لحظه با تو بودن بود
آرزوی محال یکی شدنمون بود
نفرین به زمونه که من و تو رو از هم جدا کرد
نفرین به جدایی ببین با ما چه ها کرد
من به محبت تو چون گلی تشنه بودم
در آرزوی عشقث به دنبال سرابی در کویر بودم
تو رفتی و منو با خاطراتم تنها گذاشتی
ندونستی چطور رو قلبم پا گذاشتی
برو باشه منم خدایی دارم
واسه تنهاییام یه همصدایی دارم
بزار برو ای بی وفا به سلامت
اما اینم بدون دل من بدجور به تو کرده بود عادت
منم می رم تو تنهاییام خدارو صدا کنم
سکوت این دل شکسته رو بی صدا فریاد کنم
|